شمارهٔ ۱۳۲

غزلیات

شب از فسانه ام ز جنون خانه پر شدست
وز گریه ام دیار ز ویرانه پر شدست

زان طره کی شکایت آشفتگی رسد
ما را که زلف او چو کف شانه پر شدست

ترسم به لاله و سمن او زیان رسد
طرف چمن ز سبزه بیگانه پر شدست

افکنده پرده از رخ ساقی نسیم صبح
دیر و حرم ز نعره مستانه پر شدست

بازم به کعبه کیست نه شمع و نه آفتاب
بام و درم ز ذره و پروانه پر شدست

هرگز عطای ساقی ما را کرانه نیست
از تنگ ظرفی است که پیمانه پر شدست

تنگ است جای بر نفس امشب به خلوتم
یک آشنا نیامده و خانه پر شدست

آن شاخ گل به چون تو «نظیری » نمی رسد
دارالشفای شهر ز دیوانه پر شدست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}