شمارهٔ ۱۷۵

غزلیات

جهان جوان شد و عقد بهار می‌بندد
بهار پای جهان در نگار می‌بندد

ز صنع نشو و نما آب و خاک الوان شد
جماد و نامیه خود را به کار می‌بندد

نکاح باغ و بهارست و دایه بستان
میان نرگس و دستار خار می‌بندد

چمن ز صوت بلند هزار پندارد
که رنگ لاله و گل برقرار می‌بندد

ازین حدیقه چو گل، زود بایدش رفتن
کسی که دل به نوای هزار می‌بندد

مسافران چمن نارسیده در کو چند
شکوفه می‌رود و شاخ بار می‌بندد

ز بی‌ثباتی گل بر درخت پنداری
که غنچه بر سر آتش شرار می‌بندد

گهی که دامن صحرا ز لاله رنگین است
بدان که خون دلش در کنار می‌بندد

چه عیش سور میسر شود ز دورانی
که عقد نشئه می با خمار می‌بندد

وصال شمع چه مهلت دهد به پروانه
که موم گردن آتش به تار می‌بندد

ز دور چرخ چو ماهیست نان به گردابم
که طعمه بر رسن تابدار می‌بندد

متاع بخت «نظیری» نیافت در غربت
امید بار به عزم دیار می‌بندد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}