شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات

دوش بر سوز دل و سینه براتم دادند
سر چو شمعم ببریدند و حیاتم دادند

ناله کردم به نهان عشوه خموشم کردند
گریه کردم ز شکرخند نباتم دادند

درد و صاف غم و شادی به من ارزانی شد
تا خم و خمکده عشق براتم دادند

پاره‌پاره جگر طور ز غیرت خون شد
که کهی بودم و چون کوه ثباتم دادند

گرسنه‌دیده‌تر از مفلس کنعان بودم
خواجم گشتم که از آن حسن زکاتم دادند

تا به مقصد سپرم کشتی مشتاقان را
از خضر همت و از نوح نجاتم دادند

اختر شعشعه بر چرخ «نظیری» زده است
کس چه داند؟ که چه عالی درجاتم دادند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}