شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

درد و غمت که همچو هما استخوان خورند
بر من مبارکند گرم مغز جان خورند

بر نامه ام مخند که آشفته خاطران
مو کز قلم کشند نی اندر بنان خورند

مست آئییم به صلح اگر نکهتی بری
زان می که در محبت هم دوستان خورند

نیشکر آن چنان نخورد کس ز دست دوست
کازادگان ز دست مبارز سنان خورند

جانی و صد کرشمه مژگان چه می کنم
این تیرها تمام اگر بر نشان خورند

چشم هزار تشنه جگر در کمین تست
ترسم که خام میوه این بوستان خورند

آزادگان به جای رسیدند و ما همان
زان رهروان که گرد پی کاروان خورند

هرجا گلی است بهر «نظیری » طربگهی است
کی بلبلان مست غم آشیان خورند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}