شمارهٔ ۷

غزلیات

با کاروان عشق تو چون همسفر شدم
پای هوا شکستم و ره را به سر شدم

بر کهربا ز جزع نشاندم عقیق ناب
چو لعل ز عشق تو خونین جگر شدم

دادم چو دل به ابرو [و] چشم سیاه تو
تیغ جفا و تیر بلا را سپر شدم

بستم نظر ز ملک دو عالم به مسکنت
تا خاک راه مردم صاحب نظر شدم

در لوح سینه نقش غمت را نگاشتم
از سوز عشق و راز محبت خبر شدم

از بس که تیر غم به دلم جا گرفته است
سر تا قدم چو مرغ همه بال و پر شدم

این قسمتم ز خوان محبت نصیب شد
الهامی ار به رندی و مستی سمر شدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}