شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات

هرگز به سیر گل دل محزون نمی‌رود
یار از خیال غم‌زده بیرون نمی‌رود

عشق از جهان بریدن و از جان گذشتن است
کار وفا ز پیش به افسون نمی‌رود

مردان به جا به عزم و توکل رسیده‌اند
یک دل رمیده نیست که در خون نمی‌رود

از زخم عشق در بن هر سنگ کشته‌ای‌ست
از خون ما کجاست که جیحون نمی‌رود؟

لذت به خواب میرد و شادی به غافلی
در هر دلی که او به شبیخون نمی‌رود

در حرف تلخ نوش لبان صد دقیقه است
کوتاه‌بین ز لفظ به مضمون نمی‌رود

مرغان دشت را ز غم دل جراحتست
شب نیست کاین خروش به هامون نمی‌رود

از بس که رد شد از در مقصود حاجتم
آهم ز انفعال به گردون نمی‌رود

آن را که گوش دل شنود ناله‌ای بس است
عاشق به درس پیش فلاطون نمی‌رود

راه وفا ز تفرقه عشق بسته شد
دیری‌ست ناقه بر سر مجنون نمی‌رود

بوی نسیم فقر «نظیری» شنیده است
از ره به تاج و تخت فریدون نمی‌رود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}