شمارهٔ ۲۹۵

غزلیات

خمش ز لابه که طبعش مشوشست هنوز
شکر بخور مکن شعله سرکشست هنوز

تحملی که مزاجش به اعتدال آید
میان عفو و غضب در کشاکشست هنوز

بر آشنایی طفل من اعتمادی نیست
فرشته خوست ولی آسمان و شست هنوز

شبی به میکده اش برقع از جمال افتاد
قرابه آب فشان جام در غشست هنوز

مگر جراحت حرمان عشق بسیارست
که این شسکته خدنگی ز ترکشست هنوز

به یک دو زخم که خوردی ز حسن امن مباش
که در کمین گه ابرو کمان کشست هنوز

نجات نیست «نظیری » ز دهر بوقلمون
اگرچه ریخت گل، ایوان منقشست هنوز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}