شمارهٔ ۳۱۵

غزلیات

بگو به دیر خرابات السلام و مترس
به جام و مغبچه در باز ننگ و نام و مترس

حضور وقت در آمیزش محبانست
کمرگشای و لبالب بنوش جام و مترس

رمیدگی حریف از حجاب هشیاریست
به مستی افت و درانداز حرف کام و مترس

به دست دامن توفیق دیر می آید
گهی که دست دهد کار کن تمام و مترس

طرب چو رو به کس آورد برنمی گردد
نقاب زهره بکش از فراز بام و مترس

گرت هواست که با ننگ و نام عیش کنی
به جوع و صمت ریایی نما قیام و مترس

به یک دو چله که تسخیر ابلهان کردی
دگر ز گوشه خلوت برون خرام و مترس

به هر مقام که خواهند خامشت یابند
هوای اوج دگر کن از آن مقام و مترس

همین که خرقه تزویر و شید پوشیدی
جوال شعبده پر ساز از عوام و مترس

شود که دامن حالیت هم به دست افتد
به زلف چنگ بزن چنگ اعتصام و مترس

ببین به شست که دولت نگین جم انداخت
بگستران به امیدی همای دام و مترس

سروش عیش «نظیری » ز راه عشاق است
رو از پیمبر نی گوش کن پیام و مترس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}