شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

تو عیش و ناز مرا از امیدواری پرس
ذلیل دوست شو و قدر من ز خواری پرس

به ذوق من نرسی زین جراحتی که تو راست
نشان لذتم از زخم های کاری پرس

ز فکر دوست سر پر غرور را چه خبر
ز رند بی سر و پا ذوق دوستداری پرس

نگاهداری خود شرط هوشمندان است
بیا به زمره مستان و رسم یاری پرس

امیدوار عطا در بهشت مغفرتست
ز لاابالی اجر گناه کاری پرس

چو مه به نیستی از دوست هست می گردم
ز من سعادت بیماری و نزاری پرس

سراغ راه ضعیفان درست تر گویند
ز دف مپرس به سیلی، ز نی به زاری پرس

به کام من نرسد چاشنی عزت او
ز من عیار فقیری و خاکساری پرس

رموز مل ز «نظیری » شنو که مست شده
کرشمه‌های گل از بلبل بهاری پرس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}