شمارهٔ ۳۳۰

غزلیات

غیرتم بانگ زد که: دور او باش
عشقم آهسته گفت: باش و مباش

غمزه درباخت خوش، کزین نااهل
گردد اسرارهای پنهان فاش

از پس پرده سر برون آورد
یار لولی وش حریف تراش

غنج و نازش ز راه چشمم داد
داروی بیهشی به عقل معاش

عقل و فهم و خرد به یغما برد
رفت پاکیزه خانه را فراش

مفلسم کرد و در عتاب آمد
چه کند آفتاب با خفاش

شاهد شه شناس شحنه فریب
درنگنجد به پهلوی قلاش

آه و واحسرتا برآوردم
گفت بنشین و پر گلو مخراش

می نهی لب به عیش بر لب ما
چو گلت پخته می شود در داش

گفتمش: این درنگ و مهلت چیست
تا چه بر گل نویسدم نقاش

گفت: رو هرچه آرزو داری
تا به مردن به فکر آن می باش

ره برگشتنم «نظیری » نیست
به کجا می روم، بدانم کاش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}