شمارهٔ ۳۹۲

غزلیات

رفیق تر نکند در ره تو کام رفیق
تو را دلی ز غم آزاد همچو بیت عتیق

به جستجوی تو دست از دو کون افشاندم
به سالکان مجرد خدا دهد توفیق

دلم به چاه زنخدان و ابروی تست
اگر به عرش عظیم است گر به بحر عمیق

به راه آمدم از عهد بر طریقت عشق
ز کودکی نشدم آشنا به هیچ طریق

بیا و هرچه بجز دین تست غارت ده
که بی دلایل و اعجاز کرده ام تصدیق

ز صد گره گرهی وانکردم از زلفت
بسی گداختم و گشتم از خیال دقیق

تو می به جام دگر کن که در پیاله من
به از شراب عقیقی بود سرشک عقیق

سحر ز روح چمن بی ریاح معلومست
که جمع می شود اجزای گل پس از تفریق

تو می پرست و نظرباز شود که طبع تو را
مجاز می برد آخر به جانب تحقیق

ببین خزان و بهار جهان و عبرت گیر
که در مواعظ و پندست روزگار شفیق

کسی که خاست به شبگیر مزد خویش گرفت
ز کاهلی است که افتاده کار در تعویق

به این سپاس که دوران مسلم است تو را
به خاص و عام «نظیری » بده شراب رحیق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}