شمارهٔ ۳۹۷

غزلیات

نقش دیبا چنان کشید فرنگ
که ز من برد دانش و فرهنگ

کفر از عشق و عشق از ایمان
چیست این فتنه ها و این نیرنگ

زمزمم سوخته است گو هندو
مشت خاکسترم فشان بر گنگ

وه که بر ما نوشته باده فروش
باده را سنگ و جام را پا سنگ

چند کورانه دست اندازیم
دامن کس نیاید اندر چنگ

زو همه نقش ها و او بی نقش
زو همه رنگ ها و او بی رنگ

گله در دوستی نمی گنجد
بس که شد راه دوستداری تنگ

به قضا تن دهم که در دریا
شادی گوهرست و خوف نهنگ

تو مکن ضرب زخمه را خارج
گر «نظیری » غلط کند آهنگ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}