شمارهٔ ۴۱۴

غزلیات

از ما حذر که دست ز آداب شسته‌ایم
شرم از دل و زبان، به می ناب شسته‌ایم

از یک حدیث لطف، که آن هم دروغ بود
امشب ز دفتر گله صد باب شسته‌ایم

امروز آب دیده ندارد اثر که دوش
تلخی گریه را، به شکر خواب شسته‌ایم

از رنگ و بوی گریه ما دور دامنت
صد آرزوی کشته درین آب شسته‌ایم

از عیش ما مپرس «نظیری» خبر که ما
چون خضر لب ز چشمه نایاب شسته‌ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}