شمارهٔ ۵۳۶

غزلیات

گر حسن جمال تو طلبکار نبودی
در خانقه و بتکده دیار نبودی

گر نرگس مست تو نکردی جدل آغاز
تا گردش او بودی هشیار نبودی

بی پرده توانستی اگر روی نمودن
در کعبه حجاب در و دیوار نبودی

نازت ننهادی به دل این بار امانت
گر حسن تو از عشق گرانبار نبودی

میزان تو در دست غرورست وگرنه
حسن تو به این قیمت و مقدار نبودی

گر غیرت تو پرده پندار بهشتی
یک دل شده محروم ز دیدار نبودی

افسوس که خوی تو چو روی تو نکو نیست
ورنه همه بودی گل و یک خار نبودی

ای کاش نیامیختی این رنگ محبت
تا این همه نیرنگ تو در کار نبودی

آسان ز عتاب تو توانست رهیدن
گر جان به کمند تو گرفتار نبودی

آن تاب و توان رفت که بر یاد رخ تو
دشوار شدی کارم و دشوار نبودی

می رست ازین حلقه زنار «نظیری »
گر معنی تسلیم به زنار نبودی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}