شمارهٔ ۵۴۷

غزلیات

خلوتی خواهم و سودای سر زلف کسی
دم گرمی که چراغی بفروزد ز خسی

از گلم خار به دل می‌خلد افسوس که نیست
پر و بالی که گریزم به شکاف قفسی

شعله از قهر به بال و پر پروانه نکرد
آنچه از لطف کند شهد به بال مگسی

غم و اندیشه مرا زود درآورد از پای
پای برجاتر ازین می‌طلبد عشق کسی؟

بس تنک حوصله‌ام دست و دلی می‌خواهم
که بگیرم به فغان دامن فریادرسی

محملی نگذرد از بادیه ما ورنه
همه در وجد و سماعیم به بانگ جرسی

لاف سربازی ما با تو «نظیری» غلط است
چون تو بر چهره نداریم غبار فرسی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}