شمارهٔ ۱ - آغاز

قطعات

سپهر قدرا بر درگهت «نظیری » را
گمان نبود که بیند به کام دل دشمن

اگرچه دل که ز پیوند تو بریده شود
به راحتش نتوان دوختن به صد سوزن

به عده تو نشستم پری وشی زادم
که خاطرم به عطای تو بود آبستن

دمی به نظم جواهر کنار و کف بگشا
که رشته زیر زبانم گسسته در عدن

دگر به سوی سخن زین غضب نمی آیی
که من به دقت مدح تو درشدم به سخن

تو گر ز راه سخن در روی به مدحت خویش
به آن زمان به طریق ادب برانم من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}