شمارهٔ ۴۰

غزلیات

به جوش گرمی بازار دیده‌ای خود را
از آن به چشم خریدار دیده‌ای خود را

دمی ز دیده و دل چشم بر نمی‌داری
در این دو آینه بسیار دیده‌ای خود را

ز سایه‌ی نگهت رم کنی که ترسیده است
ز خویش چشم تو پُر کار دیده‌ای خود را

ز خود چو شبنم گل چشم بر نمی‌داری
که خرمن گل بی‌خار دیده‌ای خود را

سراغ خود ز من ای خود پرست می‌گیری
نهان به خویش گرفتار دیده‌ای خود را

چو دل به گرد تو چون کاینات می‌گردند
به رنگ نقطه‌ی پرگار دیده‌ای خود را

تو طور نورس و آداب را چه می‌دانی
همیشه بر سر بازار دیده‌ای خود را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}