شمارهٔ ۷۵

غزلیات

آن که گوش چرخ را مالیده فریاد من است
آنچه می‌پیچد عنان سیل بنیاد من است

خار صحرای تو چون مژگان لیلی دل رباست
هر که مجنون تو می‌گردد پریزاد من است

صید آن‌کس می‌شوم کز هر دو عالم فارغ است
هر که دام خویش را برچیده صیاد من است

بیستون چرخ را شیرین ز جا برداشتن
یک فن از پرکاری بازوی فرهاد من است

ناخن رشک از دم شمشیر می‌گردد خراج
هر که گردد کشته‌ی تیغ تو جلاد من است

بس که از نقش خیالم لوح دلها ساده است
آنچه تصویر فراموشی بود یاد من است

هر که از خود دور و با حق آشنا سازد مرا
نورس از امداد خود در فکر ارشاد من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}