شمارهٔ ۱۰۰

غزلیات

در سواری جلوه‌ات را آب و تاب دیگر است
خانه‌ی زین تو آبادان که مهمان‌پرور است

زلف مشکین تو ابر آفتاب محشرست
کاکلت را هرچه می‌گویم از آن بالاتر است

در گلستانی که بی سرو تو در خون می‌طپیم
بر سر نظّاره‌ی من شاخ نرگس شش پر است

می‌کنی انکار عشق ما ندارد صورتی
داغ ما از آب و از آئینه هم روشن‌تر است

خنده تا بر چشم گریانم زد آن شیرین دهان
قطره‌های اشک پر شورم چو تنگ شکّر است

همچو دل از گرمی نظّاره‌اش در گوشوار
ز آتش رخسار او در جوش آب گوهر است

نقش پا نظّاره را گل کرد بر اندام او
آن بدن یک پیرهن از فکر من نازک‌تر است

دور چشم نیم خوابش نیست مژگان بلند
غمزه را در آفتاب حسن چتری بر سر است

اضطرابم هر دم از چین جبینش گل کند
بهر پرواز دل من موج گل بال و پر است

حلقه‌ها در گوش خورشید قیامت می‌کشد
طره‌ی مشکین او مالک رقاب محشر است

نورس آن طفلی که گنجشک دلم نخجیر اوست
در مذاقش خون من شیرین چو شیر مادر است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}