شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است
چشم خوش کیفیتش هم باده هم پیمانه است

هم ز داد او توانگر هم زبیدادش خراب
این دل صد چاک هم گنج است و هم ویرانه است

غفلت و آگاهی اینجا باده ی یک ساغرند
خلوت تنگ دلم هم کعبه هم بتخانه است

چون رم و آمیزش نظاره اش با چشم مست
یادش از شوخی به دل هم خویش و هم پیکانه است

بس که از گرد هوس پاک است و صد چاک از جفاست
دل به دست یار هم آیینه و هم شانه است

تا برافروزد شود چون برق گرم اضطراب
دل به بزم و صل هم شمع است و هم پروانه است

غفلت و اسباب غفلت مستی یک باده اند
اعتبارات جهان هم خواب و هم افسانه است

هر که نورس این غزل را می کند فکر جواب
می توانم گفت هم فرزانه هم دیوانه است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}