شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کرد
آستین از اشک گلگون دامن الوند کرد

در نظر مژگان اشک آلوده را شاخ نبات
از شکر خند مکرر آن لب چون قند کرد

اتصالش را دهد صورت مگر پیوند وصل
چون جدایی ها جدا بند مرا از بند کرد

پاکبازانت به بوی پیرهن قانع شوند
خاطر از پیغام خشکی می توان خرسند کرد

آن که از موی کمر کوه سرین را می کنند
خون ما را با غرور حسن هم پیوند کرد

قتل عام زادگان فکر کج فهمان کنند
داغ ما را اختلاط خونی فرزند کرد

نورس از تسلیم من ناصح به خود بالیده است
همچو پندارد که دردم را علاج از پند کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}