شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

از گل رخسار او نظاره گلشن می‌شود
این چراغ از شعلهٔ دیدار روشن می‌شود

شوخی مژگان او در خواب بیند گر بهار
در بر گل پرنیان رنگ جوشن می‌شود

چون تجلی می‌کند یاد تو در خاطر مرا
سایهٔ من نوبهار نخل ایمن می‌شود

گر چنین بالد به خود ضعف تنم از داغ هجر
بر چراغ جان نوید وصل دامن می‌شود

از دل سرگشته‌ام یاد چمن چون گل کند
غنچه فانوس خیال بزم گلشن می‌شود

تا تجلی‌پوش اشکم گشته از مهر رخش
چشم اگر بر هم زنم سیّاره خرمن می‌شود

گردش چشمی چنین گر می‌برد از من قرار
گوهر راز دلم سنگ فلاخن می‌شود

بی‌تو شب در کنج تنهایی چو نورس تا سحر
دود آهم سرمه‌سای چشم روزن می‌شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}