شمارهٔ ۳۰۴

غزلیات

فاش راز عشق شد از اشک گلگون در لباس
آستین از موج خوناب است جیحون درلباس

گشت بی لنگر زمین از دل طپیدن های ما
از حریر موج اشک ما است گردون در لباس

لفظ چون پیراهن فانوس می باید لطیف
تا شود بی پرده نور شمع مضمون در لباس

نیست جز عریان تنی پیرایه ی اهل جنون
لیلی از پرده بیرون است مجنون در لباس

خلعت فخریه می زیبد بر ارباب سخن
عامل تقطیع شد اندام موزون در لباس

عرض دارایی ز بس رنگین خود آرایان دهند
خویش را دانسته هر دونی فریدون در لباس

از پی آوازه چون ابر شهین آری به جنگ
می کنی هر تار آن را تار قانون در لباس

بهر دیناری ز خودکامی چون خون ها می خوری
می کنی هر دم برای درهمی خون در لباس

همچو نورس پنبه دار کس نپوشد فطرتم
کی ز هر دونی توان گردید ممنون در لباس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}