شمارهٔ ۳۲۸

غزلیات

از اشک و آه شرح دهد داستان شمع
جز دل کسی نساخته حرف از زبان شمع

پروانه های سوختن انسا نموده اند
سرکرده اند تا قلم امتحان شمع

تا دیده آب و آتشم از سر گذشته اند
افتاده است شعله ی اشکم به جان شمع

گل می کند شکفتگی ما ز سوختن
در پرده ی همند بهار و خزان شمع

شب گرم قطره می شود از آه آتشین
اشکم که رفته است عنان بر عنان شمع

سر راز رمح آه نمی دزد و آسمان
هرگز کسی ندیده سری بر سنان شمع

سر رشته ای ز نور خداوند در کفش
تا از گداز، آب نشد استخوان شمع

نورس که دل ندهد به لب لعل آتشین
در ماهتاب شعله فرو شد کتان شمع

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}