شمارهٔ ۳۳۸

غزلیات

گداز قلب بود کار سکه ی توفیق
از آن شکست نبیند زر خزانه ی توفیق

ز تار و پود خط و زلف نشانه گیر شوای دل
که خوش قماش برآیی ز کارخانه ی توفیق

نمی رسد به مقام اثر چو تیر هوایی
خدنگ ناله ندارد اگر نشانه ی توفیق

ز هفت خوان فلک چون تهمتن از ره همت
گذشت رخش دل ما به تازیانه ی توفیق

ز سینه طایر دل آشیان به عرش گذارد
چو پرورش کند اینجا به آب و دانه ی توفیق

زند به صبح قیامت صبوحی از می کوثر
کسی که مست شد از باده ی شبانه ی توفیق

غبار نیست به چشم دلم ز رنجش مردم
که ناز خلق مرا می شود بهانه ی توفیق

بهر مقام چو آهنگ خارجیم مخالف
به گوش اگر نشود آشنا ترانه ی توفیق

توان رسید به معراج سرفرازی از این در
که هست تاج شرف خاک آستانه ی توفیق

چو آفتاب جهان تاب گر کسوف برآید
مسخر تو شود چرخ در زمانه ی توفیق

به بینوایی مرغ دلم نگر که چو نورس
شکنج دام تو را خوانده آشیانه ی توفیق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}