شمارهٔ ۳۴۲

غزلیات

به عهد جلوه ی ساقی چو جام لاله زسنگ
دمد زگردش چشمش گل پیاله ی سنگ

زناله ام که دل خاره آب می گردد
به خون سرشته شرر می چکد چو ژاله ز سنگ

کدام آهوی وحشی گذشت از این صحرا
که گشت چهره گشا شوخی غزاله ز سنگ

چنین که از دل سخت تو جوش زد فریاد
شکست شیشه ی دل وا کشید ناله ز سنگ

از آن ز لوح دلش حرف جور نتوان شست
که کس نکرده رگ سنگ را ازاله سنگ

به سنگ کرده جنونم چنان هواداری
که ماه را چو گهر شد حصار هاله ز سنگ

ز بس که روزی بختم ز چرخ سختی هاست
قضا دهد چو فلاخن مرا نواله زسنگ

صفیر ناله ی نورس برآورد فریاد
جدا از آن صنم عنبرین کلاله سنگ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}