شمارهٔ ۳۶۳

غزلیات

از مهر همچو سینه ی مشرق لبالبم
هرگز به حرف کینه نشد آشنا لبم

چون شب سیاه نامه ی سودای کینه نیست
دم می زند چو صبح زصدق و صفا لبم

دوری چو مشکل است ز دیرینه همدمان
یک دم نمی شود ز خموشی جدا لبم

چون دل به هیچ وجه به باطل نشد حریف
در حرف حق مثل شده نام خدا لبم

از بس که خون چکان ز دلم ناله جوش زد
در بحر خون چون موج نماید شنا لبم

چون دل حریف حرف تمنا نمی شوند
بی آرزو و زبانم و بی مدعا لبم

هر دم ز حرف طوطی خط تو بی سخن
پهلو زند به سایه ی بال هما لبم

لعلت مکیده است و حدیث شنیده است
مطلب شکار گوشم و حاجت روا لبم

هر دم زشوق دانه ی خالت چو مرغ دل
پرواز کرده است به بال دعا لبم

از بس که هم زبان شده با فکرت صواب
ایمن بود چو خامه ی صنع از خطا لبم

چون خون رشک در جگر خصم بی سخن
هر دم کند زجوش معانی صدا لبم

نورس ز کنج گوهر اندیشه های دل
دارد به زیر پرده ی فطرت چه ها لبم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}