شمارهٔ ۳۷۱

غزلیات

به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم
چو زلف کافر از زنار بندان ساختی بازم

لب دوزخ زند بتخانه هر دم از تف آهم
چرا در بوته ی سوز و گداز انداختی بازم

به جولانگاه بی رحمی نمی دانی چها کردم
شکستی بستی و خستی و بر سر تاختی بازم

حقیقت کیش و مهر اندیش صافی دل هوس دشمن
به چندین امتیاز ازمدعی نشناختی بازم

چو نورس مات این غالب حریفان تا به کی باشی
به شطرنج فریب از کشت غفلت باختی بازم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}