شمارهٔ ۳۷۹

غزلیات

دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارم
ارم در آستین گلزار مینو در بغل دارم

لباس مشکی بختم شب اندر روز می گردد
نگارم را چو افشان کرده گیسو در بغل دارم

ز داغم چون مشبک های مجمر بوی مشک آید
که رشک نافه دل زان خال هندو در بغل دارم

چنان محو غزال آن نگه چشم ترم باشد
که جای طفل اشک خویش آهو در بغل دارم

حدیث شوخی انشا کرده هر دم خامه ی مژگان
ز دل مجموعه ی چشم سخنگو در بغل دارم

چو درس عشق خالش طفل اشکم کرده است از بر
برای او ز نقد داغ جلد دو بغل دارم

نماید لاله های داغ دل خندان از سوسن
گل زخمی کز آن شمشیر ابرو در بغل دارم

چنانم عقده ی دل بی ترنج آن ذقن بالد
که هر کس دید پندارد که لیمو در بغل دارم

ز شام تیره ی غم همچو نورس نیستم در هم
که چاک سینه را چون صبح از آنرو در بغل دارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}