شمارهٔ ۳۹۲

غزلیات

می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام
از لب نان تو دندان طمع را کنده ام

زین تغافل های کاری خنده می آید مرا
مرهم زخم تغافل نیست غیر از خنده ام

غیر زخمم نیست از سرکار چیزی خوردنی
سیرم از جان کرده ای همراهی ات را بنده ام

می بری در خستن خاطر ید طولا به کار
ظاهر و باطن خروشیدی جگر چون زنده ام

خواستم نورس سواد امتحان روشن کنم
چون قلم تیری به تاریکی اگر افکنده ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}