شمارهٔ ۴۵۱

غزلیات

آتش آلود می شرم گداز آمده ای
نازمت گرم در آغوش نیاز آمده ای

شعله ور ز اتش می جامه ی موجی در بر
همچو چاک دل من سینه ی باز آمده ای

چون سخن شوخی و تمکین به هم آمیخته ای
چون نگه بی سخن و نکته طراز آمده ای

در پری خانه ی بی رنگ حیا از شوخی
چون پریزاد نگه شعبده باز آمدی

بر هم سینه ی صد چاکی و چون ترک نگاه
دست بر قائمه ی خنجر ناز آمده ای

آمدی بی خبر و لشکر ناز از دنبال
از ره مهر و وفا عربده ساز آمده ای

فرصتت باد که در دایره اهل نیاز
خانه پرداز تر از جلوه ی ناز آمده ای

مست و بی مانع و آیان و شلا بین حرکات
مدعا پرور و امید نواز آمده ای

نقد صبر و دل ودین باخته چون نورس ما
در بساطش چه توان یافت که باز آمده ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}