نورس دماوندی
شمارهٔ ۵۰
متفرقات
به خواب آن طره ی زلف معنبر بود در دستم
چو سر برداشتم دامان محشر بود در دستم
شبی در خواب دیدم غنچه ی لب های می گونش
چو نرگس تا گشودم چشم ساغر بود در دستم
نورس دماوندی
متفرقات
به خواب آن طره ی زلف معنبر بود در دستم
چو سر برداشتم دامان محشر بود در دستم
شبی در خواب دیدم غنچه ی لب های می گونش
چو نرگس تا گشودم چشم ساغر بود در دستم
{{ metaLine }}
موردی نیست.
{{ poet.poem_count }}
خالی است.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}