شمارهٔ ۱۳

غزلیات

دوش جام وصل جانان خورده‌ام
باده‌ها از ساغر جان خورده‌ام

جای آن است ار نگنجم در جهان
زآن که جام از دست جانان خورده‌ام

جان همی‌نازد ز لفظ عذب من
از پی آن کآب حیوان خورده‌ام

با لب و دندان آن آب حیات
کاندُهِ عشقش فراوان خورده‌ام

غیرت لؤلؤی لالا دیده‌ام
طیره لعل بدخشان خورده‌ام

خون دل بسیار خوردم تا به دوش
تا نپنداری که آسان خورده‌ام

بی‌امامی جام مالامال او
واله و مدهوش و حیران خورده‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}