شمارهٔ ۲۱

غزلیات

تو که خود مونس روان بودی
چون ز چشم دلم نهان بودی

من خود اندر حجاب خود بودم
ورنه با من تو در میان بودی

از تو می یافتم خبر، بگمان
چون شدم با خبر، گمان بودی

جانم اندر جهان ترا می جست
تو خود اندر میان جان بودی

بی تو در کائنات هیچ نماند
خود تو بودی که بی گمان بودی

ای امامی اگر نشان اینست
پس تو بی نام و بی نشان بودی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}