شمارهٔ ۲۱

بخش اول

ای حسن تو از چهره خوبان همه پیدا
از چهره خوبان همه حسن تو هویدا

مجنون صفاتیم در این دشت که داریم
چون لاله بدل داغ ز عشق رخ لیلا

مائیم که بر حسن ازل بوده و هستیم
از دیده وامق نگران بر رخ عذرا

از سامریان سحر شود جمله فراموش
آندم که نمائیم ز معجز ید بیضا

تاکی سخن از جام جم و خم فلاطون
لب بر لب ساغر نه و کف بر کف مینا

مستان ترا هیچ صدائی نکشد دل
جز غلغله چنگ دراین گنبد مینا

جز نور علی کیست که بر خلق نماید
خورشید جمال تو زهر ذره هویدا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}