شمارهٔ ۱۴۴

بخش اول

تا دلم گشته مخزن اسرار
پرزیار است خالی از اغیار

دائم اندر دوائر ملکوت
جان بود مرکز و دلم پرگار

خوردم آبی ز چشمه عشقش
گشتم از نخل عمر برخوردار

نور رویش بدیده می بینم
دمبدم در تجلی انوار

صبحدم این ندا بگوش دلم
آمد از نزد ایزد غفار

که خودم ناصر و خودم منصور
خود اناالحق همیزنم بردار

همچو نور علی درآدر دیر
تا شوی واقف از بت و زنار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}