شمارهٔ ۵۴

بخش دوم

یارم که سر وفا ندارد
در سر بجز از جفا ندارد

بهر همه دارد او وفا لیک
بهر من مبتلا ندارد

هر کو برهش سری فدا کرد
چون من خبری ز پا ندارد

بی صیقل ز برای دیگران است
جز هجر برای ما ندارد

بیگانه کجا شود خبردار
کز وی خبر آشنا ندارد

قاصد ز کدام ره فرستم
آنجا که رهی صبا ندارد

آن کس که مرا از او جدا کرد
گویا خبر از خدا ندارد

بزمی که صفای آن ز نور است
بی نور دمی صفا ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}