شمارهٔ ۹۵

بخش دوم

چو بسمل کردی و بردی دل من
بیا باری بگو کو بسمل من

رود جان از بدن بیرون ز مهرت
نخواهد رفت بیرون از دل من

چو پروانه همه بال و پرم سوخت
رخت کان نیست شمع محفل من

شود تا قابل افتادت مقابل
چه آئینه دل ناقابل من

محبت دادم و محنت گرفتم
وفا کشتم جفا شد حاصل من

ندانی قاتل و مقتول اگر کیست
منم مقتول و عشقت قاتل من

مپرس از منزلم اکنون که چون نور
برونست از دو عالم منزل من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}