بخش ۱۷ - ایضا

لآلی منظومه

اگر صبح قیامت را شبی هست آن شب است امشب
طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب

فلک از دور ناهنجار خود لختی عنان درکش
شکایت‌های گوناگون مرا با کوکب است امشب

برادر جان یکی سر بر کن از خواب و تماشا کن
که زینب بی‌تو چون در ذکر یارب یارب است امشب

جهان پر انقلاب و من غریب این دشت پر‌وحشت
تو در خواب خوش و بیمار در تاب و تب است امشب

سرت مهمان خولی و تنت با ساربان همدم
مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب

بگو با ساربان امشب نبندد محمل لیلی
ز زلف و عارض اکبر قمر در عقرب است امشب

صبا از من به زهرا گو بیا شام غریبان بین
که گریان دیدهٔ دشمن به حال زینب است امشب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}