شمارهٔ ۱۴

غزلیات

ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
اگر خجلت به روی ما نیارد کرده ما را

نباشد جز فرو رفتن ز خجلت بر زمین فردا
اگر سرکوب ما خواهند کرد آورده ما را

همین نعمت ز نعمتهای الوان بس که همچون گل
به رخ چینی نباشد سفره گسترده ما را

مصور گر کشد تمثال ما زآلوده دامانی
عجب نبود ورق از خود فشاند کرده ما را

ز بیقدری بجز گرد یتیمی کس نمی‌گیرد
گهرهای به خوناب جگر پرورده ما را

نشان آن دهن را هم از آن شیرین سخن پرسم
کند پیدا جواب او مگر گم کرده ما را

به روی عیب مردان پرده‌ای چون آبرو نبود
میفگن بهر دنیا واعظ از رخ پرده ما را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}