شمارهٔ ۵۴

غزلیات

وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
دل ما نیست، چرا می شکنی پیمان را؟

همه چون سرو ببالند بخود، گر شمرم
خاربست سرکوی تو،صفت خوبان را

چون سیه مار که در برج کبوتر باشد
داده سودای تو رم از سر ما، سامان را

شرح احوال، سراسر بتو زان ننویسم
کر کفم نامه ز شوق تو کشد دامان را

کند از سختی مرد است دم تیغ عدو
زرهی نیست به از جوهر خود مردان را

از غم عشق، همین فیض مرا بس واعظ
کز دل تنگ، برون کرد غم دوران را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}