شمارهٔ ۹۴

غزلیات

با حوادث برنمی‌آیند مال و جاه‌ها
پا نمی‌گیرد پیش تندباد این کاه‌ها

روشنایی از در حق کن طلب، زآن رو که هست
چشم و ابروهای تصویر، این در و درگاه‌ها

همرهی از لطف حق جو، تا به مقصد ره بری
غیر بی‌راهی نمی‌آید، از این همراه‌ها

بازی دولت مخور چندین، که مانع نیستند
آفتاب حشر را، این خیمه و خرگاه‌ها

با ستمگر گو چه چشم روشنی داری دگر
از چراغی کان برافروزد ز درد آه‌ها؟

می‌شمارند اهل دنیا فقر را بی‌جوهری
طعن نامردی به مردان می‌زنند این داه‌ها

دل به دنیا می‌دهی و می‌ستانی رنج و غم
می‌دهی نقدی چنین از کف به این تن‌خواه‌ها

ای که دلتنگی ز پستی‌های قدر خویشتن
یوسفی دارد چو حسن عاقبت، این چاه‌ها

خانه چون نبود، اثاث خانه واعظ بهر چیست؟
خانه دل را مکن ویران به این دلخواه‌ها!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}