شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است
سهیل سیب سخنگوی آن ذقن، شرم است

ز شرم، حسن بتان راست، آب و رنگ دگر
که باغبان عرق ریزان این چمن شرم است

ندیدنی است رخی، کو ندارد آب حیا
صفای آینه حسن مرد و زن شرم است

شود تکلم جانان، ز شرم بامزه تر
که مشک شکر شیرینی سخن شرم است

از آن شود ز عرق جامه پوش در حمام
که پای تو بسر آن شوخ سیم تن شرم است

ز ناز و غمزه و رفتار و شوخی و تمکین
شود گر انجمنی، میر انجمن شرم است

ترا نظر به قد و عارض است و مو واعظ
جمال پیش تو اینهاست، پیش من شرم است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}