شمارهٔ ۲۷۸

غزلیات

به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
که چین جبهه، لب شکوه از خدا باشد

گشاد کار خود از بستگی طلب ای دل
که چشم کور در روزی گدا باشد

بزینت در و دیوار نیستم مائل
که نقش خانه من، نقش بوریا باشد

کدام ملک نکوتر، زملک عافیت است؟
چه تاج شاهی ازین به که سر بجا باشد

معاش شاه ز پهلوی کاسبان گذرد
که سر عیال خوان دست و پا باشد

اگر بخلق کسی باشد آشنا، باری
چرا بمردم بیگانه آشنا باشد؟

ز حرف بیش نگردی بلند آوازه
نفس چو سوخته شد، سرمه صدا باشد

چو میتواند مرد از گرسنگی واعظ
چه لازم است که منت کش عطا باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}