شمارهٔ ۳۱۰

غزلیات

عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند
هردم چه خنده‌ها که به عالم نمی‌زند

در خامشی بگیر سبق از کتاب، کو
با صد لب و هزار سخن دم نمی‌زند

آگه شود اگر ز مکافات ضرب و زور
من بعد شاه سکه به درهم نمی‌زند

آن را که خواب مرگ بود در نظر مدام
چون شمع تا سحر مژه بر هم نمی‌زند

آید سخا ز مردم درویش بیشتر
چینی چو کوزه‌های گلین نم نمی‌زند

ای شمع، زیر چرخ چه اظهار خوشدلی است؟
کس گل به سر به محفل ماتم نمی‌زند!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}