شمارهٔ ۳۵۷

غزلیات

عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
خدنگی، که از شست قاتل برآید!

نگه جانب غیرم از دیده تر
چو تیریست کز زخم مشکل برآید

چنان نیست باریک، راه خیالش
که از عهده رفتن دل برآید

چنان تنگ بندد، به شوخی میان را
که مطلب از آن شوخ، مشکل برآید

ز آهم نشد آنچنان تنگ محفل
که حرفی از آن مه شمایل برآید

ستم آن قدر رفته بر من ز هجرش
که از عهده اش رحم مشکل برآید

تو از جای خیزی و، من از سر جان
تو از خانه و، واعظ از دل برآید!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}