شمارهٔ ۳۷۶

غزلیات

گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار
زبان نرم، نهالی که عزت آرد بار!

ز سرخ رویی آتش، ترا شود روشن
که خوی تند چه مقدار خجلت آرد بار

بهم فشردن دست صدف، بس است دلیل
که مالداری بسیار، خست آرد بار

ز جوی آب گل آلود خوانده ام سطری
که انس بدگهر آخر کدورت آرد بار

خطی است بر ورق خشت پخته، بس روشن
که چهره گشتن با خصم خفت آرد بار

صدای دست بهم سودن صدف، اینست
که دل بمال نهادن، ندامت آرد بار!

چنانکه تکیه ببالین نرم خواب آرد
بجاه تکیه زدن نیز، غفلت آرد بار

ز لوح سایه بال هما بخوان واعظ
که صبر مرد، سعادت آرد بار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}