شمارهٔ ۴۰۰

غزلیات

بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز
گزند خار ندیده است پشت پا هرگز

چو روی آیینه است آن جهان و، این یک پشت؛
ز پشت آینه، ای دل مجو صفا هرگز!

بزیر چرخ، مکن ریشه أمل محکم
که دانه سبز نگردد در آسیا هرگز

تهی ز نان تهی گشته تا که سفره ما
نخورده ایم طعامی باشتها هرگز

مرا ز فیض خموشی نموده بیگانه
نگشتمی بسخن کاش آشنا هرگز

بدولتی چو رسی، بهر خلق باش، نه خود؛
بخویش سایه نمی افگند هما هرگز

ز بسکه غیر نگنجد میان این یاران
ندیده ایم میان دو کس صفا هرگز

بنای خانه هستی است بر فنا واعظ
منه تو پایه دل را برین بنا هرگز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}