شمارهٔ ۴۰۶

غزلیات

باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
هردم که سرزند نه بذکر خدا نفس

گردم زنی ز عشق، ز هستی ببند لب؛
در بحر غوطه ور نتوان گشت با نفس

دردم چنان گداخت، که نتوان شناختن
کاین صورت منست در آیینه یا نفس

دیوار تن شکسته ز سیلاب زندگی
زان دم بدم کناره گزیند زما نفس

افتد چنانکه عضو برون رفته یی بجا
هردم چنان ز پیریم آید بجا نفس

با ما همیشه واعظ از آن در کشاکش است
خواهد که خویش را کشد از دست ما نفس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}