شمارهٔ ۴۰۸

غزلیات

گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
نداد فرصت افسوس، صد هزار افسوس!

برفت عهد شباب و، همان علاقه بجاست
نکرده بند ز خود پاره، شد بهار افسوس

گذشت عمر و، نکردیم طاعتی هرگز
ز دست رفت کمند و، نشد شکار افسوس

دمی به کار نیامد ترا ز مدت عمر
شکفت و ریخت چه گلها ز شاخسار افسوس

تمام عمر تو بگذشت در خود آرایی
نگشت دست ز دندان ترا نگار افسوس

ترا بسی حرکت داد رعشه پیری
ز خواب وا نشدت چشم اعتبار افسوس

دل شکسته بگرداب تن تباهی ماند
نرفت کشتی از این ورطه برکنار افسوس

بشد بخنده و غفلت تمام عمر و، شبی
بروز خود نگریستیم زار زار افسوس

ز روسیاهی ایام جاهلی واعظ
نشست چهره ترا چشم اشکبار افسوس!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}